تبليغاتX
نجوا

نجوا
 
فرهنگی، اجتماعی، مذهبی، داستان کوتاه، طنز و سرگرمی و . . .

بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم 
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم 
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم 
شدم آن User دیوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید 
Ding صد پنجره پیچید 
شکلکی زرد بخندید 
یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم 
Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم 
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم 
تو و Yahoo و Ding و دنگ 
همه دلداده به یک Talk بد آهنگ 
Windows و Hard و Mother Board 
آریا دست برآورده به Keyboard 
تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت 
من بدنبال معنای کلامت 
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن 
لحظه ای چند بر این Room نظر کن 
Chat آئینه عشق گذران است 
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است 
باش فردا که PM ات با دگران است 
تا فراموش کنی چندی از این Log Out , Room کن 
باز گفتم حذر از Chat ندانم 
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم 
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد 
مثل Spam تو Inbox تو نشستم 
تو Delet کردی ولی من نرمیدم نه گسستم 
باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم 
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم 
تو مرا Hack بنمودی . نرمیدم . نگسستم 
Room ی از پایه فرو ریخت 
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگریخت 
Hard بر مهر تو خندید 
PC از عشق تو هنگید 
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم 
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم 
نکنی دگر از آن Room گذر هم 
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم


برچسب‌ها: طنز, سرگرمی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 بهمن1390 توسط مهدی
تیم تحقیقاتی وزارت دفاع هند در حال بررسی مردی است که از ۷۰ سال قبل تاکنون بدون آب و غذا زیسته است. به گزارش ایران ناز وزارت دفاع هند در حال بررسی مردی است که گفته می شد از ۷۰ سال قبل تا کنون بدون خوردن و نوشیدن به زندگی خود ادامه داده است.

در راستای این بررسیها محققان بیمارستان احمدآباد هند شرایط جسمی "پرالاد جانی” را تحت کنترل گرفتند و تائید کردند که این مرد هندی که از ۶ روز قبل در این بیمارستان به سر می برد تاکنون به آب و غذا دست نزده است

به اعتقاد وزارت دفاع هند، کشف راز این مرد هندی می تواند به زندگی سربازانی که ناچارند در شرایط بحرانی بدون آب و غذا زندگی کنند کمک کند. به گفته پزشکانی که این مرد را معاینه کرده اند با وجود سن بالا هیچ علامت سوء تغذیه و کم شدن آب در بدن وی مشاهده نمی شود.



پرالاد جانی داستان زندگی خود را اینطور تعریف کرده است که در ۷ سالگی برای ماجراجویی به تنهایی همانند یک قدیس سرگردان در دنیا خانه پدری را ترک می کند. برخی اعتقاد بر این دارند که یک نیروی حیات بخش در کالبد این قدیسین وجود دارد که آنها را قادر می سازد تنها با نیروی روح به حیات خود ادامه دهند.

جانی معتقد است که تحت حمایت یک رب النوع قرار دارد که وی را از طریق سوراخی در سقف دهان با اکسیر ویژه غذا می دهد. بررسیهای یک پزشک متخصص در عرصه مطالعات ماوراء الطبیعه، توانایی این مرد را در زندگی بدون غذا تائید می کند. این در حالی است که سایر پزشکان قادر به ارائه پاسخی مناسب برای علل این توانایی نیستند.

براساس گزارش تلگراف، مدیر موسسه فیزیولوژی وزارت دفاع هند در این خصوص توضیح داد: شاید اگر این مرد به طور علمی مورد آزمایش قرار بگیرد بتواند منجر به یک کشف بزرگ علمی شود. در حقیقت این مرد می تواند به ما بیاموزد که چگونه در شرایط دشوار به زندگی خود ادامه دهیم.
 
به این ترتیب قادر خواهیم بود زندگی انسانها را در مدت وقوع بلایای طبیعی، در شرایط دشوار، زیر آب و در تمام موقعیتهایی که انسان را با مشکل مواجه می کنند نجات دهیم.

پزشکان این بیمارستان قصد دارند این مرد عجیب را به مدت دو هفته تحت کنترل قرار دهند. در این مدت زمان در یک انسان طبیعی بدون آب و غذا، ماهیچه ها تحلیل می روند و بدن با کاهش شدید وزن و بی آبی مواجه می شود.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 آذر1390 توسط میثم

" السلام علیک یا اباعبدالله (ع) ". -- سلام بر تو و غریبانه هایت؛ سلام بر تو و زخم هایت؛ سلام بر تو و گل های گلستانت که حتی بین تمام لاله ها، برترین است.

سلام بر تو و غم هایی که در خاطر ما، مثل جاده های انتظار، به طول آسمان و به عرض زمین است.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر1390 توسط مهدی

دیوار غصه بر سرم  آوار  شد حسین

تاریخ رنج فاطمه  تکرار  شد حسین

آییـنه صــداقت   قلب    تمام   شهر

مجروح تازیانه  زنــگار   شد  حسین

دیدم که دست بیعتشان بین آستین

باسحرسکه های طلا مار شدحسین

درسبزه ها به جای طراوت تنفراست

هربره ای که خوردازآن هارشد حسین

اینجا برای کشتن تان نقشه میکشند

زیر   گـلوت  مرکز  پرگار  شد حسین

مسلم نخورد لقمه ای از سفره کسی

اما به کل کوفه بدهــکار  شد حسین

حتی به جسم بی سرمن سنگ میزنند

مسلم به جرم عشق توبردارشدحسین

راس بریده ام  سر  یک میخ آهنین

سر گرمی جماعت بازار شد حسین

دیدم بر اشــتران  سپاه   حرامیان

چندین هزار نیزه فقط بارشد حسین

سنگ و کلوخ بر همه پشت بام ها

قدر ســپاه ابرهه  انبــار   شد حسین

آب از سرمن و تو واکبر گذشته است

زینب به بند غصه گرفتار شد حسین

راه   اسیر  کردن  اهـل و عیال تان

با خنده های حرمله هموارشدحسین

 منبع: تبیان


نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر1390 توسط مهدی

زجر پس کی بخت من پا می دهد ؟

کودک و سیلی چه معنا می دهد ؟

  هر چه می خواهی بزن برگو چرا ؟

  سم اسبت بوی بابا می دهد


نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر1390 توسط مهدی
در 1328 خورشیدی، ریاضیدان هندی، Kaprekar، فرآیندی را ابداع کرد که به عملیات Kaprekar شهرت یافت.
 

در این عملیات، ابتدا عددی 4 رقمی بایستی انتخاب شود؛ با این شرط که تمام ارقام با یکدیگر یکسان نباشند (مثلا، انتخاب اعدادی مانند 7777 یا 5555 و … نقض شرط است).

پس از انتخاب عدد، بایستی ارقام آن عدد را به صورت بزرگترین و کوچکترین عدد مرتب کنیم. مثلا، اگر عدد 8457 را انتخاب کردید، بزرگترین ترتیبش می شود: 8754 و کوچکترین ترتیب نیز می شود: 4578٫ سرانجام، بایستی این دو عدد را از یکدیگر کم کنیم تا عددی جدید به دست آید و این مرحله را تکرار کنیم.
عملیات ساده ای است، اما Kaprekar متوجه موضوعی شگفت انگیز شد. اجازه دهید این عملیات را با عدد 1390 امتحان کنیم.

عدد مرموز 6174


وقتی که به عدد 6174 رسیدیم و اگر بخواهیم عملیات را ادامه دهیم در هر خط دوباره به عدد 6174 می رسیم. اجازه دهید این بار با عددی دیگر، مثلا با 6517 این عملیات را بررسی کنیم.

عدد مرموز 6174


عملیات اندکی طولانی تر می شود اما باز به همان نتیجه رسیدیم؛ یعنی عدد 6174٫ اگر اعداد دیگر را نیز امتحان کنید همواره به 6174 خواهید رسید؛ این همان اتفاق عجیبی بود که Kaprekar آن را کشف کرد.
این عملیات حداکثر ممکن است 7 مرحله تکرار شود. بیشتر اعداد 4 رقمی بدون ارقام تماما یکسان (2124 عدد) سه مرحله ای به 6174 می رسند، پس از آن 1980 عدد 7 مرحله ای به این نتیجه می رسند.
مشابه این نتیجه ی منحصر به فرد تنها در اعداد سه رقمی تکرار شده است. بدین صورت که اگر همین عملیات را برای اعداد سه رقمی تکرار کنیم همواره به 495 می رسیم.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 آذر1390 توسط مهدی

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه مـــــــــا دوره گرد

داد می زد کهنــــــــــــــــه قالی میخرم

دسته دوم جنس عـــــــــــــــالی میخرم

کاسه و ظرف سفـــــــــــــــالی میخرم

گر نــــداری کوزه خـــــــــالی میخرم

اشک در چشمـــــــــان بابا حلقه بست

عـــــــاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نــــان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زنــــدگیست؟

بوی نـــــــــــان تازه هوشش برده بود

اتفاقـــــــــــــــا مــــادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیـــــــرون دوید

گفت آقـــــــــــــا سفره خــالی میخرید 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 آذر1390 توسط مهدی

كودك نجوا كرد : خدايا با من حرف بزن .

مرغ دريايي اواز خواند . كودك نشنيد.

سپس كودك فرياد زد : خدايا با من حرف بزن.

رعد در اسمان پيچيد اما كودك گوش نداد.

كودك نگاهي به اطرافش انداخت و گفت:خدايا بگذار ببينمت.

ستاره اي درخشيد ولي كودك توجه نكرد.

كودك فرياد زد:خدايا به من معجزه اي نشان بده .

ويك زندگي متولد شد. اما كودك نفهميد.

كودك با نااميدي گريست.

خدايا با من در ارتباط باش . بگذار بدانم اينجايي .

بنا براين خدا پائين امد وكودك را لمس كرد .

ولي كودك پروانه را كنار زد و رفت .


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 آبان1390 توسط مهدی

تماشا کن

ببین رقص مرا در مستی و پوچی

تماشا کن

چه بد افتاده ام در قاب خاموشی

تو حاشا کن

تمام خاطرات تلخ دیروزم

مدارا کن

که من در کام عشقت چون حسادت وار می سوزم

صدایم کن

که صامت مانده ام اندر حصار دین و دنیایم

نگاهم کن

ببین دلتنگی این روز و شبهایم

که خوبان گرد من جمعند و من تنهای تنهایم

شماتت کن

غرور سر کش و پر ادعایم را

هویدا کن

اندر آن شب گریه هایم را

بسوزان عشق را شاید فقط افسانه ای باشد

بمیران

درد را شاید سر راهم ندامت خانه ای باشد

دچارم کن

به خود افسونگری کن عشق بازی را محیا کن

تماشایی است این حال پریشانم تماشا کن


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 آبان1390 توسط مهدی
یادم آمد شب بی چتر وکلاهی
که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم
چه هوایی است خدایی
من و آغوش رهائی
سپس آنقدر دویدم طرف فاصله        تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی
دلم آرام شد آنگونه که هر قطره ی باران غزلی بود نوازش گر احساس که می گفت فلانی!
چه بخواهی چه نخواهی به سفر می روی امشب
چمدانت پر باران شده              پیراهنی از ابر به تن کن وبیا!
پس سفر آغاز شد و نوبت پرواز شد و راه نفس باز شد و قافیه ها از قفس حنجره آزاد و رها
در منِ شاعر منِ بی تاب تر از مرغ مهاجر
به کجا می روم اقلیم به اقلیم
خدا هم سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر که سر راه به ناگاه مرا تیشهء فرهاد صدا زد :
نفسی صبر کن ای مرد مسافر     قسمت می دهم ای دوست سلام من دلخستهء مجنون شده را نیز به شیرین غزلهای خداوند به معشوق دوعالم برسان.
باز دلم شور زد آخر به کجا می روی ای دل که چنین مست ورها می روی ای دل                             مگر امشب به تماشای خدا می روی ای دل
نکند باز به آن وادی…
مشغول همین فکر وخیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم
که مشام دل من پر شد از آن عطر غریبی که نوشتند
کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خداییست
.
سید حمیدرضا برقعی


نوشته شده در تاريخ شنبه 14 آبان1390 توسط مهدی
 
 

مردي كه در دهستان دژگاه دربخش دهرم شهرستان فراشبند "شیراز" روزگار مي گذراند و به حاج عمو معروف است ، از حمام گريزان است و مي گويد كه اگرتميز شود، مريض مي شود.

 

عمو حاجي كه چهره‌اي همانند انسان‌هاي غارنشين دارد و كهنسال به نظر مي‌رسد كه حتي مردم عادي سن او را نزديك به يك قرن مي‌دانند، رنگ خاكستر گرفته و قشري ضخيم از چرك بر اندام او سنگيني مي‌كند.

 

 

چند سال پيش جوانان محل تصميم گرفتنند عمو حاجي را به رودخانه ببرند تا آبي به بدن اين مرد برسد، به همين منظور هنگامي كه عموحاجي در خواب بود او را در عقب يك وانت گذاشتند تا او را در رودخانه حمام كنند اما وقتي به رودخانه رسيدند، ديدند عمو حاجي در عقب وانت نيست زيرا او پيش از رسيدن، خود را به بيرون از وانت انداخته بود تا مبادا بدنش با آب آشتي كند وعمو حاجي همان جا گفته بود اگر تميز شوم، مريض مي‌شوم.

 
 

عموحاجي از خوردن هر نوع خوراكي تازه و نوشيدن آب بهداشتي پرهيز مي‌كند به گونه‌اي كه اگر به زورهم به او آب گوارا بنوشانند، عكس العمل منفي نشان مي‌دهد و به شدت ابراز ناراحتي مي‌كند.



حيوانات مرده و گنديده لذيذترين غذاها

لذيذترين غذاها به قول خودش، حيوانات مرده و گنديده است و فرقي ندارد كه اين حيوان حلال و يا حرام گوشت باشد.

اين سالخورده كه گفته مي‌شود به دليل مشكل عاطفي كه در ايام جواني براي او رخ داده از مردم و اجتماع گريزان و گوشه عزلت و انزوا برگزيده ساليان سال است كه در زير مكاني مسقف ماوا ندارد و در گرما و سرما درهواي آزاد به سر مي‌برد.

 

 

برخي از جوانان و نوجوانان دژگاه براي عمو حاجي مرغ، گربه، روباه، خارپشت و حتي مار مرده مي‌برند او اين حيوانات را در گودالي در اطراف خود دفن مي‌كند و پس از چند روز با آتشي كه در اين گودال مي‌افروزد، آن را نيم پز مي‌كند و با ولع خاصي مي‌خورد.

عمو حاجي پس از آن با خوردن آب گنديده كه در يك حلب زنگ زده و حشرات مختلف در داخل آن شناور هستند، وعده غذايي را به پايان مي‌برد.

ليوان او يك حلب 5 /4 كيلويي روغن است و او با استفاده از اين حلب روزانه نزديك به پنج ليتر آب مي‌نوشد.

 

 

 

لباس پوشيدن اين مرد در دهستان دژگاه كه داراي گرماي نزديك به 50 درجه سانتي گراد است شگفتي آور است زيرا او تمام لباس‌هايي را كه مردم اين منطقه برايش مي‌آورند، پس از بريدن آستين‌هاي پيراهن و پاچه‌هاي شلوار با دندان، آنها را برتن مي‌كند.

لوازم زندگي او شامل يك چماق است كه پيشتر پلوس وانت بوده است و وزن آن 17 كيلوگرم است، استكان چايخوري اين مرد عجيب يك كلاه ايمني اسقاطي است و چند حلب كهنه روغن نباتي است كه بچه‌هاي اين دهستان با آفتابه در اين حلب‌ها براي او آب مي‌ريزند.

عمو حاجي يك پيپ استثنايي هم دارد كه از يك زانوي سه اينچي آب تشكيل شده كه او سرگين ( فضولات)حيوانات را در آن مي‌ريزد و آتش مي‌زند و به آن پك مي‌زند و با هر مرتبه پك، دود پر حجمي از دهانش خارج مي‌شود.

 
 

افزون بر اين كه شست و شوي بدن، ظرف آب و بهداشت براي او معنا ندارد، خود را با سوزاندن موهاي زايد بدن اصلاح مي‌كند.

محل زندگي اين مرد رويگردان از بهداشت و مردم، محل تجمع سگ، گاو و چهارپايان محل است.

به نظر مي‌رسد تا كنون كارشناسان بهداشت با عموحاجي مواجه نشده‌اند.

شهرستان فراشبند در فاصله 164 كيلومتري جنوب غربي شيراز، واقع شده است.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 مهر1390 توسط میثم
فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدایی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن .فرعون یک روز از او فرصت گرفت . شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پسید کیستی ؟ اگهان دید که شیطان وارد شد . شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست!سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه طلا شد.بعد خطاب به فرعون گفت من با این همه توانائی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با اینهمه حقارت ادعای خدایی میکنی ؟! پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی. شیطان پاسخ داد زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو بوجود می آید ...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 مهر1390 توسط مهدی

مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی می بینه کنار می زنه سوارش می کنه. مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟ راننده می گه: نه…
راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟ مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا! احمق گیر آوردی؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه…


بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!!!!!!!

( خوب  اینم یک جورشه دیگه )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 مهر1390 توسط مهدی

ای آشنای غربت جمعه ظهور کن
یک مرتبه زکوچه ما هم عبور کن

 

حک شد به روی بال قنوت نمازمان

این خواهش قدیمی آقا ظهور کن


چشم انتظار قایق صیاد مانده ام
محض خدا بیا و مرا صید تور کن

 

من را که دور ماندهام از خاک کربلا

اقا بیا و همسفر بال نور کن


یک شب بیا میان حسینیه عزا
یادی زروضه های کنار تنور کن


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 مهر1390 توسط مهدی
کدام حیوانها حرام گوشتند؟
برای پاسخ کامل و جامع به این سوال بهتر آن دیدیم که کلیه حیوانات موجود در عالم را به سه دسته تقسیم کرده و حکم هر دسته را جداگانه بیان کنیم که هم یادگیری آن آسان باشد و هم به یادسپاری و نقل آن برای دیگران به راحتی صورت پذیرد.
1. حیوانات خشکی
2. حیوانات آبزی و دوزیست
3. پرندگان
حیوانات خشکی
تمام حیواناتی که محل زندگی آنها خشکی های روی زمین است جزو این دسته قرار می گیرند. در بین حیوانات خشکی که از تنوع فراوانی هم برخوردارند فقط سیزده حیوان حلال گوشت وجود دارد و مابقی هرچه هست همگی حرام گوشتند یعنی دین اسلام خوردن آن را برای انسانها ممنوع کرده است. 1
از آن سیزده حیوان عبارتند از: 1. گاو 2. گوسفند 3. بز 4. شتر 5. اسب 6. الاغ 7. قاطر 8. آهو 9. گوزن 10. قوچ 11. بزکوهی 12. گاو وحشی 13. گورخر
چند نکته قابل توجه
1. در بین این سیزده حیوان که برخی اهلی و برخی وحشی هستند خوردن گوشت اسب، الاغ و قاطر مکروه است ولی حرام نیست یعنی با اینکه حلال است و می شود آن را خورد اما بهتر آن است که خورده نشود.
2. غیر از این سیزده حیوان هر حیوانی که روی خشکی زندگی می کند حرام گوشت است. بنابر این خوردن گوشت خوک (چه اهلی و چه وحشی که به آن گراز می گویند)، میمون، جوجه تیغی و ... حرام است.
3. برخی از حیوانات خشکی هستند که در حفره های زمینی زندگی می کنند اینها نیز همگی حرام گوشت هستند مانند خرگوش، مار و ...
4. در مورد خرگوش شایع شده که سمت چپ آن حرام است و سمت راست آن حلال و یا در مورد مار می گویند اگر یک وجب از سر، یک وجب از دم آن قطع شود خوردن مابقی حلال خواهد بود. ما در اینجا عرض می کنیم که این شایعات هیچ اساسی نداشته و همگی کذب محض اند و همانگونه که گذشت خرگوش و مار تمام بدنشان حرام است.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 مهر1390 توسط نیما
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است
قالب وبلاگ